میگویند در فضا نمیتوان گریه کرد چون اشک دور حدقه ی چشم آدم را میگیرد و سرازیر نمی شود.  اگر در فضا گریه  کنیم به جای اینکه شر شر،  قطره های اشک از چشمهایمان بریزد و روی گونه ها یمان جاری شود، گوی های اشکی دور چشمهایمان تشکیل میشود .اگر به گریه کردن ادامه دهیم  انقدر بزرگ میشود که تمام سر ما را میپوشاند و حتما باید با حوله صورتمان را خشک کنیم.اگر به گریه کردن بیشتر ادامه بدهیم سرتاپایمان در یک گوی اشکی فرو میرود و ممکن است به خاطر تنگی نفس بمیریم . اگر باز هم گریه کنیم ولی نمیریم ، بدنمان برای اینکه خودش را با شرایط جدید وفق بدهد آبشش میسازد و ما تبدیل به ماهی میشویم .

البته پدر قول داده است که فضا نورد ها دلشان تنگ نشود ( فکر میکنم چون انجا "فشار هوا ی خوب " نیست،  این را می گوید ) بنابر این دلشان هم نمیگیرد پس لزومی ندارد انقدر گریه کنند که تبدیل به ماهی شوند. و حتی گفته است" آقا تنگ نمیشه با من !" . فرصت نشد بیشتر فرضیه اش را بسط بدهد ولی احتمالا در ادامه میگفت" فوقشم بشه یه حوله برمیداری پاکش میکنی دیگه!" . و در ادامه " وقت ما رو برای توضیح بدیهیات نگیرین اقد!" .

ولي حالا كه ما روي زمينيم زياد نميتوانيم در برابر فشار ها مقاومت كنيم ، به خصوص دلها و چشم هايمان زود آب ميروند .

 

-٢٤ ارديبهشت ٩٦- 

پ ن : پدر با بابا فرق دارد - يكي از دوستهايم را پدر صدا ميكنم . 

نوشته شده توسط نوشا در جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶ |