<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کافه کاج</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com</link>
<description>گفتی شکار گیرم...رفتی شکار گشتی/گفتی قرار یابم...خود بی قرار گشتی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 Apr 2025 22:37:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>از خودم میپرسم آیا باز هم میشود که بخواهم اینجا بنویسم؟</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/103</link>
<description>شاید یک روز آمدم و داستان قلمه ای را که از یک گیاه بزرگ کنده شد و در یک لیوان آب رفت به امید اینکه برای خودش یک گیاه مستقل و واقعی باشد برایتان گفتم. شاید هم نگفتم. شاید قصه ی قطره ی شب را به فارسی برگرداندم و نقاشی هایم را نشانتان دادم. شاید هم ندادم. شاید یک روز برگردم به نوشته های شخصی ام در این سالها و تکه تکه داستان کوتاه برایتان آوردم. شاید هم نیاوردم. شاید از سفر هایم گفتم و عکسهایم را نشانتان دادم.</description>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2025 22:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/103</guid>
</item>
<item>
<title>بی ریشه</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/101</link>
<description>برای هیچ کس نمینویسم.حتی برای خودم. نوشینی در کار نیست . من اینجا ریشه ندارم.گذشته ندارم.خاطره ندارم. دوستی های عمیق و قدیمی ندارم.فایده ی خاصی برای جامعه ندارم.مخاطب قصه گویی ندارم.اصلا قصه ای ندارم.اینجا من به سه یا چهار یا پنج تا زبان مسلط نیستم . اسم همه ی شراب ها و پنیر ها و گوشت ها و نون ها و شرینی ها رو از بر نیستم.قوانین زیادی هست که بلد نیستم از حقوق خودم و دیگران با خبر نیستم.آهنگ های فوق العاده ی تاریخ بشریت در اروپا رو از حفظ نیستم.با شیوه ی</description>
<pubDate>Sun, 29 Dec 2019 15:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/101</guid>
</item>
<item>
<title>امروز ميگن برو كانادا ، فردا هم ميگن شوهر كن!</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/100</link>
<description>آدم٩سال پيش نيستم كه بايستم به شكستنم نگاه كنم،آدم ٧سال پيش نيستم كه روياهامو ببرم رو پشت بوم بسوزونم،آدم ٥سال پيش نيستم كه از رويا ساختن بترسم،آدم ٣سال پيش نيستم كه براي حرف زدن از خود واقعيم ترديد كنم،آدم ١سال پيش نيستم كه انتخاب خودمو از تلقين جامعه تشخيص ندم. اينبار رودربايستي نميكنم و به حرف آدمهاي عاقل تر از خودم گوش نميكنم.اينبار به زندگي اعتماد ميكنم و پاي روياهام مي ايستم.چون فقط همين چند سال وقت رويا بافتن و آزمودنه.</description>
<pubDate>Mon, 25 Feb 2019 21:27:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/100</guid>
</item>
<item>
<title>هزار حس در من جاریست و مرا به هزار سوی عالم می کشد</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/99</link>
<description>نمیدانم چطور بنویسم ... نمیدانم کدام در را باز کنم که واژه های توی سرم به صف خارج شوند . نمیدانم چطور از سفری که همین فردا ، 2 مهر ، آغاز میشود بگویم. نمیدانم چطور از به هیجان آمدنم برایتان بگویم وقتی که از چند ماه پیش قطعه های نوستالژیک یک پازل فراموش شده با جادوی عجیبی همه جا سر راهم سبز میشوند .همین قطعه های یی که هر روز که به سفرم نزدیک تر میشوم تعدادشان بیشتر میشود. انگار دنیا با لبخند شیطنت آمیز معنی داری به من چشمک میزند و می گوید بیا ، با ما تو</description>
<pubDate>Sun, 23 Sep 2018 16:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/99</guid>
</item>
<item>
<title>عطر جادویی</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/98</link>
<description>بوی عطر ویشن و انجل در همه جای خاطرات 7 سال پیش ما هست،حالا مژده ی عزیز عزیزم برایم یک عطری فرستاده که همان بو را میدهد.از وقتی بوی این عطر به دماغم خورده راحت تر تکه های جامانده ی خودم را پیدا میکنم.بوی وقتی را میدهد که با همه ی جانم با شخصیت های داخل کتاب هایم بلند میشدم و مینشستم . وقتی که به جای وقت گذراندن با آدم های نپخته ای مثل خودم ، با چهار نفر که چهار تا مسئله بیشتر از من حل کرده بودند کوه میرفتیم و آواز میخواندیم.همه ی حواس من جمع بیشتر فهمیدن</description>
<pubDate>Fri, 13 Jul 2018 15:34:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/98</guid>
</item>
<item>
<title>یا محول الحول والاحوال ! </title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/96</link>
<description>اشکالی ندارد اگر هر بار یک جایی از خاطرمان آزرده میشود و پوست جدید میاندازیم . هی ترک میخوریم و بند میزنیم . اشکالی ندارد اگر کم کم بابت هیچ مسئله ای هیچ باکمان نیست. ولی قرار نیست که در برابر خوبی هاهم مقاومت کنیم و ابدا سر کیف نیاییم . احتمالا پوستمان کلفت میشود که بتوانیم از بقیه زندگی لذت ببریم . این فقط یک احتمال است. پ ن : همین دیروز بود که نوشتم خروس خوان ... اشکالی ندارد، سال نو مبارک.</description>
<pubDate>Mon, 19 Mar 2018 22:18:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/96</guid>
</item>
<item>
<title>حد مجاز</title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/95</link>
<description>وقتی حسابی سرم گرم است ، گرم نوشتن OS جدید برای خودم ، برای زندگیم ، برای روز هایم؛ وقتی وسط سفر هستم یا چند دقیقه از آخر فیلمی که حسابی توی بحرش بودم میگذرد، وقتی به خودم می آیم و میبینم غرق کتاب توی دستم هستم ، بعد از شنا یا پینگ پنگ ، توی راه برگشت از کوه ، وقتی دستم از رنگ کردن نقاشیم خسته میشود ، بعد از بازی با بردیا یا حل کردن مسئله های ریاضی و علوم نیما ، بعد از یه گپ طولانی با رفیقی یا خواهر و برادری ، وقتی برای هزارم برنامه ام را run میکنم که</description>
<pubDate>Mon, 19 Mar 2018 20:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>كف اقيانوسِ امشب </title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/93</link>
<description>پر از احساس چرت و پرتم ... پر از هيجان هاي مسخره ... سر و صداها ي بلند و مبهم و تكراري ... پر از خنده هاي كشدار و بد مزه ... تصاوير در هم و برهم كه به من پوز خند ميزنند ... توي سرم صف بستند آدمهايي كه دوست داشتنشان ممنوع شد ... تكه تكه هاي ترس و خجالت و غرور هاي احمقانه ، عصبانيت هاي بد موقع ... حرف هاي نزده ... پر از زمين خوردن و شكستن ، تكه تكه ي رويا هاي جمع شده ، ، آرزوهاي ويرايش شده ... ذوق هاي خاموش شده ...</description>
<pubDate>Mon, 12 Feb 2018 23:37:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/92</link>
<description>خوبيم يا خوب ميشيم يا عادت ميكنيم يا فراموش ميكنيم يا بزرگ ميشيم ... بالاخره تموم ميشيم ، فقط بايد صبر كنيم.</description>
<pubDate>Sun, 11 Feb 2018 20:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/92</guid>
</item>
<item>
<title>فرحبد عزيز عزيزم </title>
<link>https://kafekaj.blogfa.com/post/90</link>
<description>فرحبد عزيزم نميدونم از جايي كه تو هستي تا من چند لايه فاصله هست ، نميدونم الان بالاي سرمي و تو تاريكي اتاقم داري اشكامو ميشماري يا تو باغ دانايي داري با معشوقت ميرقصي و پاك منو از يادت بردي ... چند ساعت پيش فكر ميكردم ديگه دلم براي كسي تنگ نميشه تا اينكه يهو عكستو ديدم .يادم اومد كه اساسا ديگه ندارمت . نميدونم دنيا يعني جاي خوبي كه من رو باهات دوست كرد يا جاي بدي كه تو رو ازم گرفت ... ولي دنيا يعني جايي كه من الان نميدونم چه مهره هايي دارم و كدومشو بايد</description>
<pubDate>Fri, 26 Jan 2018 20:24:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>kafekaj</dc:creator>
<guid>kafekaj.blogfa.com/post/90</guid>
</item>
</channel>
</rss>
