بوی عطر ویشن و انجل در همه جای خاطرات 7 سال پیش ما هست،حالا مژده ی عزیز عزیزم برایم یک عطری فرستاده که همان بو را میدهد.از وقتی بوی این عطر به دماغم خورده راحت تر تکه های جامانده ی خودم را پیدا میکنم.بوی وقتی را میدهد که با همه ی جانم با شخصیت های داخل کتاب هایم بلند میشدم و مینشستم . وقتی که به جای وقت گذراندن با آدم های نپخته ای مثل خودم ، با چهار نفر که چهار تا مسئله بیشتر از من حل کرده بودند کوه میرفتیم و آواز میخواندیم.همه ی حواس من جمع بیشتر فهمیدن بود .من در این سالها بدون این عطرها از همین ادمهای نپخته ی مثل خودم چیزهای زیادی یاد گرفتم ، مهندس هم شدم ، جاهای خوبی رفتیم ، خاطره هم ساختیم حتی کتابهم خواندیم خب هنوز هم با هم کار داریم. من هی بو میکشم و دنبال خودم میگردم ... دنبال تکه تکه های خودم که در این 7 سال بریدم و سوهان کشیدم و گذاشتم کنار. نمیخواهم به قبلا ها برگردم نه ! من برای درمان دلتنگیم راه درازی آمدم که نگو و نپرس ! اصلا قصد برگشتن ندارم !من هنوزم میخواهم ساعت روی دیوار امروز جلو برود نه آینه ی دیروز! فقط میخواهم به راه خودم برگردم. به راه خودم بودن!

نوشته شده توسط نوشا در جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷
|