دور و برم پرشده ازكتابهايي كه تا آخر نخواندم،

يادداشت هايي كه تا آخر ننوشتم، 

توي سرم جمع شده اند حرفهايي كه تا آخر نزده ام، 

آن  چيزهايي كه تمام  وكمال يادنگرفتم،آن كارهايي كه نصفه رها كردم،  بدتر از همه آن روزهايي كه غرق بيكاري و  كرختي شب شد ،

 و نظر قاطع دادن  در مورد چيزي و روي آن ماندن برايم  سخت شد .  

 همه اش به خاطر اين است كه آدم  نداند واقعا  چه ميخواهد و اولويت هاي القايي  رسانه و جامعه و خانواده  دور سرش بچرخند ، كم بخواند ، كم سفر كند  و با آدم هاي بالغ تر  و فرهيخته تر از خودش به اندازه ي كافي معاشرت  نداشته باشد . به خاطر اين است كه روز هايش صرف حل كردن معما هاي تكراري ِآدمهاي تكراري شود و حواسش پرت چيز هاي بيخود بشود .

 

نوشته شده توسط نوشا در چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ |