یک قفس،قفس نا مرئی/قفسی که سالهاست با خون پاشیده ی پرنده های امیدوار مرئی شده.

 

پرنده هاییکه به سوی غروب خورشید پرواز میکردند و هیچ وقت نمی رسیدند.

پرنده هایی که کم کم یاد گرفتند،آسمان از همان اول چهار خانه بود.

ویاد گرفتند جوری پرواز کنند که به قفس بر نخورند.

ویاد گرفتند که آن پرنده های آزاد اطراف قفس که با غرور و گاهی با عشوه پرواز میکنند،تصویری از آینده شان نیست،بلکه چیزیست

                         "چیزی شبیه به هیچ"

(الخمر)

نوشته شده توسط نوشا در جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ |