خب 22 سالش گذشت !

با ما تو هنوز درنبردی ... :)

پ ن : هر روز که شب میشود دور و برم میشود پر از تکه تکه کاغذ . هی فکر میکنم هی مینویسم که مرتب فکر کنم چون اگر ننویسم اوضاع وخیم تر میشود ... هی جمع بندی میکنم و میریزم دور . عادت کردم به حرفهای خودم گوش کنم و بریزمشان دور .نمیدانم من چرا هر چند وقت یکبار، هر چند سال یکبار ،هر چند ماه یکبار پشت سوال های تکراری گیر میافتم. نمیدانم چرا بقیه ملت هیج وقت پشت هیچ سوالی گیر نمی افتند.

نوشته شده توسط نوشا در چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ |