بالای راه پله ایستاد و با صدای بلند تر جمله قبل را تکرار کرد:باشه مامان.بعداً.

دستگیره ی در را چرخاند و با سمت راست تنه اش به آن کوبیدو در باز شد و هل خورد توی اتاق و باز جواب داد:باشه.باشه.حتما حواسم هست.و میدانست که نیست.

در را بست و نگاهش را دور اتاق چرخاند.چقدر همه جا خاک نشسته بود.روی آینه،کتابهایی که ملحفه را پس زده بودند،روی قاب نقاشی هدیه سارا که لابد روی خود نقاشی هم به اندازه ی قابش خاک بود.و نگاهش افتاد به پایه ی مانیتور و یادش افتاد به چند ماه پیش که وقتی به خاک رویش اشاره کرده بود،سارا با نوک انگشتش نوشته بود:Nusha، Sara و نوشین گفته بود سلطان های کابل!و هر دو زده بودند زیر خنده.نقاشی ها،عکس ها،شعر ها و یاد داشتها،مجسمه ها و لیوانها و سفال ها همه از خاک بور شده بودند.وساعتی که خودش درست کرده بود و برای همه جالب بود زیر  پتوی  ضخیمی از خاک  با لالا یی زمان خوابیده بود.و سارا به جای اینکه طبق قرار قبلی نزدیکش نشسته باشد و با هم در مورد اینکه کی بروند و تمرین تئاتر ببینند حرف بزنند،یک جای دیگر بود و نوشا فکر کرد:"اثر پروانه ای".

 همه جا برق میزد و جای تخت و میز ،آینه و قاب نقاشی عوض شده بود و معلوم نبود می خواهند کجا بروند.روز نامه های انگلیسی روی زمین افتاده بود و کاغذ کادوی "مخصوص سیگاری ها" و"گبه های رنگی"جایشان را روی دیوار پوشانده بود.پاهای مجسمه های وارونه از ظرف آب بیرون زده بود و نوشا به این فکر بود که متن "من ودوست غولم "را که سه سال پیش خودش با گواش روی دیوار نوشته بود  پاک کند یا نگه دارد که دستش خورد به پاکت روی میز و چند تکه کاغذ روی زمین افتاد .نگاه کرد، رویشان نمودار و عدد و خط خطی بود و فکر کرد:"چقدر قبلا دلم واسش تنگ میشد،راست میگفت:به زمان،زمان بده."و فکر کرد" حالا که بزرگتر شدم،فکر کنم بتونم راحت تر صداش کنم"و باز فکر کرد"ژانویه امسال بعد از دوسال و نیم منو میبینه مطمئنم من بزرگتر شدم و اون جوونتر شده...بنجامین باتن" و خندید و کاغذ ها را دور ریخت.

عکس "فروغ" رو چسباند به دیوار و چند بار جلو و عقب رفت و نگاه کرد و چند بار جابه جا کرد ،بعد گفت: خوبه.باتری که از چند ماه پیش خریده بود را برداشت و گذاشت توی ساعتی که خودش درست کرده بود و برای همه جالب بودو چسباند به گوشش تا مطمئن شود: قلب اتاق دوباره میتپد.

نگاهش را دور اتاق چرخاند و به جای جدید آینه نگاه کرد،به مو ها و ابرو ها و خط باریک سورمه :بزرگتر شده بود.

نوشته شده توسط نوشا در شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۲ |