...حال آدم خوب میشد وقتی به صندلی کافه عباسی تکیه میداد...سلفژ رو با apathy تمرین میکرد...

اوقاتی هم بود که دندان درد آدم را میبرد نزدیک یک میز نیمه اداری و آدم را میاداخت در بغل کسی.

....اوقاتی هم هست که آدم یادش می آید تازه شونزده سالش است...گذشتن زمان به همان اندازه که گاهی دلگیر است خیلی هم خوب است.

نوشته شده توسط نوشا در شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۰ |