...حال آدم خوب میشد وقتی به صندلی کافه عباسی تکیه میداد...سلفژ رو با apathy تمرین میکرد...
اوقاتی هم بود که دندان درد آدم را میبرد نزدیک یک میز نیمه اداری و آدم را میاداخت در بغل کسی.
....اوقاتی هم هست که آدم یادش می آید تازه شونزده سالش است...گذشتن زمان به همان اندازه که گاهی دلگیر است خیلی هم خوب است.