بعد گفت: برو یک بار دیگه گل ها رو ببین تا بفهمی گل تو، تو عالم تکه.برگشتنا با هم وداع میکنیم و من به عنوان هدیه رازی را به ات میگویم.
شهریار کوچولو بار دیگه به تماشای گلها رفت به اونها گفت شما سر سوزنی به گل من نمیمانید و هنوز هیچی نیستید.نه کسی شما رو اهلی کرد و نه شما کسی رو .درست همونجوری هستید که روباه من بود.:روباهی بود مثل صد هزار تا روباه دیگه.اونو دوست خودم کردم و حالا تو همه ی عالم تکه.گل ها حسابی از رو رفتند.شهریار کوچولو دوباره درومد که:خوشگلید اما خالی هستید.براتون نمیشه مرد.گفت و گو نداره که گل منو هم فلان رهگذر گلی میبینه مثل شما.او به تنهایی از شما سره.چون فقط اونه که آبش دادم.چون فقط اونه که زیر حبابش گذاشتم.چون فقط اونه که با تجیر براش حفاظ درست کردم.چون فقط اونه که حشراتش رو کشتم(جز دو سه تایی که میباست پروانه شن).چون فقط اونه که پای گله گزاری ها یا خودنمایی ها و حتی گاهی پی بغ کردن و هیچی نگفتن هاش نشستم.چون که اون گله منه.
برگشت پیش روباه:خدا نگه دار! روباه گفت : خدا نگه دار! و اما رازی که گفتم خیلی سادست:جز با چشم دل هیچی چنان که باید دیده نمیشه.نهاد و گوهر رو چشم سر نمی بینه. ...نهاد و گوهر رو چشم سر نمیبینه. ارزش گل تو به قدر عمریه که پاش صرف کردی. ....به قدر عمریه که پاش صرف کردم. آدمها این حقیقت رو فراموش کردند اما تو نباید فراموش کنی .تو تا زنده ای نسبت اونی که اهلی کردی مسئولی .تو مسئول گلتی... ...من مسئول گلمم.

زیر شازده کوچولو نوشت: من میرم سفر.
علی چاروسایی(آقای مدرنیته) رو هک کردن،این آدرس جدیدشه،من که هر وقت بتونم میخونمش:
www.boronze.ir
لیوان خالی من تو نخ ابره که بارون بزنه...به نظرت چقدر پر میشه؟انقدر؟!اگه اینطوره که تمام صحرای بزرگ آفریقا با چاه وسطش میره زیر آب...بذار بره...حداقل واسه پسر های عمو صحرا و دختر های ننه دریا.یه نفر یه قطره آب خواست من نداشتم.
چهارشنبه سال آینده حدود ساعت یازده ، خ زند، ادریان...عیده.(فرحبد)
ظهر چهارشنبه (همون سال آینده دیگه) آب رو از همونجا بخوریم که هیچ کس نیست.چاه وسط صحرا ی افریقا .(سارا)
چهارشنبه سال آینده بریم غروب رو ببینیم؟اگه چهارشنبه سال آینده خورشید نخواست غروب کنه چی؟سادست.غروب نکردنشو تماشا میکنیم.عالیه تازه میتونیم یه قدم بریم اونور اخترک غروب کردنشو ببینیم.همون چهارشنبه یه قدم اونور اخترک موقع غروب میبینمتون.اونور اخترک موقع غروب.(آیکاروس)
نگران نباش، اگه پرنده ها نخواستن مهاجرت کنند،باد هست...منو میرسونه نزدیک نگارخونه.(دیوانه)
حتما میام در انتظار گودو رو میبرم.کی؟چهارشنبه سال آینده.شایدم پنج شنبه.(اسفند)
چهارشنبه سال آینده بریم همولوگ ببنیم(بابا باس و فرزانه)
فکر کنم باید یه سرهم بزنم استرالیا!
...خوب کیا می میزنن؟
ولی حتما یه لیوان آب پیدا میکنم.
سومین دست من از جنس شیشه ی نشکن یک توهم نیست....دست سوم من فکر میکند.
شخصیت هیچ سیر تکامل یا افسانه ی آفرینشی نیست.ونامش در صفحات در هم و برهم هیچ خدایی نوشته نشده است.دست سومم یک نقطه ی تمام مادی ست که در هیچ بعدی از ماورائ ما تعریف نمیشود.
دست سوم من آبستن است و از دیدن منظره ی تف رو ی گلبرگهای شمعدانی و آدمی که ترجیح میدهد گدایی کند و فاحشه های لوند ایرانی به اندازه ی دیدن عکسهای دنده ی سومالی متاثر میشود.
سومین دست من یک نقطه ی تمام مادیست و مرکز هیچ دایره ای نیست و نقطه ای تمام مادیست بعد از آن سر هیچ خطی نیست. خیلی هم از بی فرهنگ ترین شهروند انتظار بودن مفتخر است.و .معبود ودود(مهربان) هیچ یک از شما دست من مقدس تر نیست.
دست سوم من فقط یک نقطه ی آبستن است.